تبليغاتX
شیلا جون :: نغمه هایی از جنس درد
شیلا جون
پست فوری!!!
  1. هممون برا عشق اقا امیر دعا کنیم
  2. بیماریش ام اسه
  3. ادرس وبش اینجارو کلیک کنید
  4. سجاد پسر خوب و دوس داشتنی به معشوق ابدیش پیوست روحت شاد سجاد ۱۰ ساله
  5. وبلاگ دوس داشتنی ترین کسی که حالا دیگه نیس
  6. هنوزم که هنوزه تحت تاثیرم
|+|
نوشته شده توسط شیلا جون در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 22:7
جوابیه
  • {قابل توجه یکی که نظر خصوصی داده}
  • من واسه من مینیویسم
  • نظری که اجباری باشه نمیشه نظر نظرو خود ادم به طور تصادفی در مورد مطلبی که میخونه میدهد نه با زور و از روی وظیفه!!
  • اگه شما دوس داری تعداد نظراتم بره بالا نظر عمومی بدهه
  • ارزش مطلب به به اینه که از ته دل باشه نهه اینکه سطحی و رویه ای

 

باااااااباااااااای

|+|
نوشته شده توسط شیلا جون در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 17:23
بااااارااااااان بببببببببباررر

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

 

 

خواستم عقده هام خالی شه دلم بهونه نداشته باشه

 

  بااااااااابااااااای                                                                                                                                                         

|+|
نوشته شده توسط شیلا جون در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 16:41
بد جنسا!!!!!!!
يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم.
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: اوه! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… اين خيلي رمانتيكه. ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد. بنابراين خيلي متاسفم عزيزم… آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه!
زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه. و بايد برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد!
نتيجهء اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند!

بااااااااباااای

|+|
نوشته شده توسط شیلا جون در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 16:37
{گفته باااشم}
سل بچه ها

نیدونم چرا؟؟؟؟؟

چی چی چی؟؟؟؟؟؟؟

شیلا چیییییی؟؟؟؟

خب نیدونم چرا وقتی اینطوری مینیویسم فکر میکنن من از اون اراذل دخترای سر خیابونم که منتظرن یه ماشین ترمز دستی بکشه شیشه رو بده پایین یه بفرما بببزنه مام نیس از خدامونه درو وا نکرده از همون شیشه ماشین بپریم تو ووو.....

نه اگه فکرر میکنین(البته اگه ابزار فکر کردن داشته باشید)که منم اونطوریم کوررخوندید حالا اینجا یه لودگیاییی میشه ولی دلیل لودگی خود من نیست(گفته باشم) گفتم که بدونید که دیگه نظراای اینجوری اونجوری ندید که بد ناراحت میشم اونقد چشم ازاینا دیده که سیرم دیگه لازم نیست شما مم.....

بااااااابااااااااای

|+|
نوشته شده توسط شیلا جون در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 16:32
دومش!!!!
ابجییییییی تارایی نظر داد بالاخره میسی ابجیی تاراییه خودم

خداییش تنهایی نمیتونم اینجا بینیویسم باید یه همکار ممکار پیدا کنم

این ساعت من نمیدونم چرا برعکسهواا

این ابجیی تارایی ام از بس پی نوشت اینا داره وقت نمی کنه ۲ کلوم ام واسه این خراب شده بینیویسه

که

به هر حال اول بسم الله یه همکاری چیزی پیدا کردم بتون خبر میدم بعد دیگه آپ قشنگام شرو میشه

 

دفه بد با آپ خوشگل میام

 

باااااااااااباااااااااااای

 

|+|
نوشته شده توسط شیلا جون در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 11:5